امیر بهدادامیر بهداد، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...

زشت و زیبای زندگی...

  زشت و زیبای زندگی پسرم! عاقلانه ترین کلمه  "احتیاط" است حواست را جمع کن دست و پا گیر ترین کلمه"محدودیت" است اجازه نده مانع پیشرفتت شود سخت ترین کلمه"غیر ممکن" است اصلا وجود ندارد مخرب ترین کلمه"شتابزدگی" است مواظب پل های پشت سرت باش تاریک ترین کلمه"نادانی" است آن را با نور علم روشن کن کشنده ترین کلمه"اضطراب" است آن را نادیده بگیر صبور ترین کلمه"انتظار" است همیشه منتظرش بمان با ارزش ترین کلمه"بخشش" است سعی خود را بکن قشنگ ترین کلمه"خوشرویی" است راز زیبایی در آن نهفته سازنده ترین کلمه"گذشت" است آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلم...
18 آذر 1392

روزهای به یاد موندنی

سلام بهداد جانم توی ماه آبان یه دو هفته ای تهران بودیم و فرصت شد که بعد از دو سال یه دیداری با خاله سپیده تازه کنیم. خلاصه قرار گذاشتیم و یه دو سه روز بعد از عاشورا بود که رفتیم منزل خاله و آبتین خان هم به خاطر شما اومده بود اونجا. واااااا ی نمیدونی که وقتی که ما مامانها شما دو تا رو پیش هم گذاشتیم چقدر شادی کردیم و از خاطرات دوران بارداری و به دنیا اومدنتون صحبت کردیم. اینم آبتین خان گل بلبل.عجب ژست مردونه ای هم گرفته. آبتین هم قرار بود که هفتم آبان به دنیا بیاد اما شیطونی کرد و زودتر اومد و تولدش روز ششم آبان شد. خلاصه که اولش یه کم هر دوتاتون سر و سنگین بودید اما بعدش با هم دوست شدید و تو هم هی اونو بغل می کردی و ...
17 آذر 1392

بوی گل...

یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد بوی گل نذر قشنگی نگاهت باشد وخداوند شب و روز و تمام لحظات با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد ...
16 آذر 1392

دومین جلد لغتنامه ی امیربهدادی

     دومین جلد لغت نامه ی امیربهدادی  بِداد: بهداد آمبو: آمبولانس        اتو: اتوبوس       جیاه: سیاه           آنه: آینه             دودر: لودر        زَزَ:زرافه        عُباب: عقاب           ...
15 آذر 1392

جشن تولد2سالگی

امروز به تو فکر می کنیم به زمانی که چشم گشودی و آغوش زمان ضربان قلبش با تو یکی نمود و آنگاه دنیامون با تو آغاز شد اینم یه جشن کوچولوی سه نفره که با کلی تاخیر انجام شد اون شب کلی فشفشه بازی کردی با آرزوی بهترینها برای بی نظیرترین و بهترین پسر دنیا ...
14 آذر 1392

شیرین کاریهای دو سالگی

 گزارش شیرین کاریهای بیست و چهار ماهگی بهداد خان  اینجا بدو بدو رفتی پشت میز عمو و هدفونش رو برداشتی و گذاشتی به گوشت اینجا هم وقتی هست که عمو برات آهنگ گذاشته و تو هم غرق گوش دادن شدی وقتی که توی حیاط میری کارت همینه ... اینجاست که صدای من در میاد و اعتراض می کنم که بهداد دست نزن و بیا تو خونه اینجا هم که معلومه دیگه داری لبخند می زنی و گولم میزنی که بیشتر توی حیاط بمونی و به شیطنتت ادامه بدی تو خونه ی خانجان همش میخواستی که بری سر این اف اف . زیرش یه میز بود که چند بار رفتی روش و آخر سر هم یه بار که میخواستی بری ر...
14 آذر 1392

گزارش دو سالگی

  سلام پسر عزیزم از اینکه هر ماه میام و برات از کارهای جالب و جدیدت تعریف می کنم خوشم میاد و خوشحالم. اما یه جورایی هم دلم میگیره که چه زود داره میگذره. واقعا بزرگ شدنت مثل چشم بر هم زدن شده. الان بیست و پنج ماهت شده. یه وقتی بود که آرزو داشتم بیست روز اول زندگیت بگذره و الان دیگه آرزو ندارم که از این بیشتر زمان تند بگذره. به قدری شیرین و عزیزی که گفتنی نیست. هنوز که هنوزه بوی بچه ها رو میدی. گردنت رو که میبوسم عطر بچگی میده عطر پاکی و سادگی. میدونم که این روزا میگذره و روزی میرسه که گردنت رو می بوسم و ته ریش تیغ تیغی یت صورتم و لمس می کنه و عطر ادوکلنت بینی ام و غلغلک میده. هنوز ندیده حسش می کنم.میدونم که او...
6 آذر 1392