امیر بهدادامیر بهداد، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...

پنجمین سالروز

پنجمین سالروز جشن عقدمون مبارک بهداد عزیزم هشتم مرداد هر سال برای من و بابا روز قشنگ و پر از خاطره ای هست. روز به یاد موندنی به عقد هم در اومدنمون.  اگه یادت باشه پارسال هشتم مرداد سال ٩١ خاطره ی لحظه به لحظه ی از چند روز قبل از جشنمون رو برات کامل و مفصل نوشتم. (تو قسمت مناسبتها) دیگه الان لازم به یاد آوری و تکرار نیست. چون اونچه که مهمه اینه که اون خاطره برای همیشه در ذهن و قلبم حک شده. خوشحالم که تو و بابا رو دارم. دوستتون دارم . ...
8 مرداد 1392

ماهگرد بیست و یکم

  تک تک ستاره های عمرت بلند و والا باقی عمرت ۱۰۰۰ به بالا امروز روز تولدته عزیزم عزیزمی ، دوستت دارم به مولا بهداد عزیزم ماهگرد بیست و یکمین ماه زندگیت مبارک امیدوارم همیشه سلامت باشی و  شاد و پر تلاش زندگی کنی ...
7 مرداد 1392

گالری عکس بیست ماهگی

بهداد عزیزم این ماه اصلا نگذاشتی که ازت عکس بگیرم. تمام مدت جلوی دوربین اخم کردی و همکاری نکردی. برای گالری عکس بیست ماهگیت به همین چند تا عکس بسنده می کنم. اینم صندلی ماشینت که تا ماه قبل توی جاده و مسافرتها توش راحت میخوابیدی اما این ماه دیگه تا گذاشتیمت توش گریه کردی و دوست نداشتی که تنهایی عقب ماشین بشینی. بابا هم بازش کرد و آورد توی خونه و حالا شده مبل جنابعالی و  روزا خیلی میشینی توش.امیدوارم که دوباره ازش خوشت بیاد و رضایت بدی که توش بشینی . به خدا برای سلامتی و ایمنی خودت هست. نه برای اینکه خودم راحت توی ماشین بشینم. اینجا هم روز تولد بابایی بود که قبل از اومدنش داشتیم خونه رو تزئین ...
7 مرداد 1392

گزارش بیست ماهگی

عروسک قشنگم! فرشته کوچولوی من . بهداد من   روزای بیست ماهگیت رو پشت سر گذاشتی و از این روزا خاطرات شیرینش برام به یادگار میمونه. خاطرات روزای با تو بودن با تو لذت بردن با تو خندیدن  و با تو بازی کردن و با تو شاد بودن. میخواستم بگم که اشکها و لبخندهای این ماه به یادگار میمونه اما هر چی فکر می کنم می بینم که اشکی ریخته نشده و همه اش سلامتی و خوشحالی و شادی بوده. این روزا یاد گرفتی که بشکن می زنی. تا یه آهنگ شاد میشنوی نانای می کنی و  بشکن می زنی . ای قلبون اون بشکن بشکنت. آشپزی و سرگرم شدن با قابلمه و ظرف و ظروف شده تمام کار هر روزت. البته این ماه یاد گرفتی که با اسباب بازیهات هم سرگرم می شی . مخصوصا ماشینهات و بیشتر ...
7 مرداد 1392

شیرین کاریهای بیست ماهگی

گوشه ای از شیرین کاریهای بهداد عزیزم در بیستمین ماه زندگیش آب دادن به بوته ها ی گوجه فرنگی توی باغچه ی حیاط هر چی گفتیم که دست به گوجه فرنگی ها نزن گوش ندادی آخرش هم کار خودت رو کردی و ملاحظه می فرمایی دیگه... داری خام خام گوجه فرنگی ها رو گاز می زنی. اسباب و وسایل هر روز بازی بهدادی. آخر سرش فکر کنم که سر آشپز بشی. یعنی تمام مدت قابلمه و ظرف و ظروفی هست که از کابینت میاری و میگذاری توی هال و روی میز باهاشون سرگرم میشی. جارو کردن و تر و تمیز کردن تراس خونه. اونم دو دستی. به نظرت توی این لوله چی هست؟ دنبال چی می گردی؟ ریخت و پاش کردن اتاق به طرز شگفت انگیز کار هر روزت هست. اینم سبد خرده ریز...
5 مرداد 1392

شانزدهمین مروارید

  بهداد آقای گل رویش شانزدهمین مروارید قشنگت مبارک باشه. بعد از کلی ورم کردن لثه ات، بالاخره دیدم که امروز  لثه ات سر باز کرده و نوک دندونت بیرون زدده. قربونت بشم که دیگه یه بچه ی تمام عیار شدی و درست و حسابی دندونهات کامل شده و غذا خور شدی. خدا رو شکر که خیلی اذیت نشدی و خوب بیرون اومد. دندون نیش فک پایین سمت چپ صورتت. رویشش مبارک باشه. امیدوارم که عمر خوبی داشته باشه.   ...
3 مرداد 1392

جابجایی های عظیم...

  دست کوچولو پا کوچولوی من بهداد کوچولوی عزیزم سلام روزای بیست ماهگیت رو داری پشت سر میگذاری. امروز اول مرداد سال 92هست . هوا خیلی گرمه. کاملا شرجی و دم کرده. روزهای ماه رمضون هست و بابایی هم مشغول روزه داری. این روزا به خاطر هوای گرم و شرجی اینجا بابا خیلی بهش سخت میگذره . منم که یه سه سالی هست از روزه داری معاف شدم به خاطر نی نی داری. این طوری بهت بگم  که کل برنامه همیشگی و روزانه مون به هم خورده.  بابایی روزها ناهار دیگه خونه نمیاد و عصر دم غروب میاد و اگه بشه یه چرت کوتاهی تا زمان افطار می زنه. ما هم که عصر ها یه سر می رفتیم بیرون و یه دوری میزدیم، دیگه کمتر میریم بیرون. و مشغول سور و سات بساط افطار میشیم....
1 مرداد 1392

آرامش ذهنی...

  آرامش ذهنی روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید. کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به...
30 تير 1392

بازی وبلاگی

بازم بازی وبلاگی...  اگر ماهی از سال بودم ..... حتما  دی اگر روزی در هفته بودم ..... پنج شنبه اگر عدد بودم ..... 20 اگر نوشیدنی بودم ..... آب زمزم اگر ثواب بودم ...... بخت یابی اگر درخت بودم .... درخت سرو اگر میوه بودم .... انگور اگر گل بودم .....بی شک  ارکیده صورتی و زرشکی. ( در کل عاشق انواع این گونه ی گل زیبا هستم) اگر آب و هوا بودم ..... کوهستانی ، خشک و خنک اگر رنگ بودم .....البته که  سبز اگر پرنده بودم ..... قو اگر صدا بودم ..... صدای نوزاد بودم اگر فعل بودم .... خوب بودن اگر ساز بودم ..... چنگ اگر عضوی از بدن بودم ....قلب اگر بخشی از طبیعت بودم .... آبشار اگر یه...
28 تير 1392

تولد بابایی...

    بابایی عزیز امیر بهداد  و امیر حسین عزیزم تولدت مبارک امروز روز تولدت هست و برات از صمیم قلبم بهترین و ناب ترین آروزها رو دارم. اینو بدون که وجود نازنینت بهم آرامش و امید و اطمینان و شادابی و افتخار و زندگی میده... خدا رو هزاران بار شکر میکنم به خاطر هدیه های زیبایی که توی زندگی بهم داده از جمله تو و فرزند عزیزمون، ... از تو قدر دانی میکنم برای اینکه کنارمی... امیدوارم که سالهای سال سلامت و شاد و موفق باشی و من و بهدادی زیر سایه شما با عشق و آرامش کنار هم زندگی کنیم عاشقانه دوستت داریم و از خدای بزرگ برای داشتن وجود نازنینت سپاسگ...
27 تير 1392