امیر بهدادامیر بهداد، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...

این روزا

بهداد جانم. عزیزتز از جانم از کجا بگم ؟ از چی برات بگم؟ از این سیزده چهارده ماهی که همت کردم و برات وبلاگ درست کردم هر ماه سر ماهگرد تولدت برات پیام تبریک می گذاشتم و آرزوهای قشنگ می کردم. اما از وسطای هجده ماهگی به خاطر سفر سه هفته ای که به تهران داشتیم و به خاطر بیماری مامان پری نشد که بیام و برات از همه چی بنویسم. نه فرصت داشتم نه دل و دماغ داشتم و هزار تا نه ی دیگه. حتی اینقدر منتظر روز پدر بودم که بیام و برات بنویسم و برای امیر حسین عزیزم پیام تبریک بگذارم اما نشد و نبودم و نتونستم. حیف شد. الان هم که یه سه چهار روزی هست که برگشتیم سر خونه و زندگیمون، نمیدونم؟ یه جوری هستم. از طرفی شما هم که این سه هفته به قدری بهت خوش گذشت و...
22 خرداد 1392

گزارش هیجده ماهگی

بهداد عزیزم هجده ماهت هم تموم شد و توی این ماه مثل ماههای قبل کارهای جدید و تازه ای یاد گرفتی که نوشتن و ثبت کردنش خالی از لطف نیست. هر روز شیرین تر . هر روز دوست داشتنی تر. به قدری بامزه شدی که اگه به من باشه  هر روز و هر لحظه ات رو باید ثبت کنم. اما به خلاصه ای از هنرنمایی های این ماهت اکتفا می کنم.     جونم برات بگه که این ماه بالاخره بدون هیچ سختی و تلاشی دوتامون یاد گرفتیم که شبها موقع خواب دیگه راه نریم. آخه تمام این مدت هجده ماه هر شب موقع خواب اول به به می خوردی من یه شونزده هزار دوری باید تو رو روی دستم یا شونه ام راه می بردم تا به خواب ناز فرو بری. واقعا این آخریها دیگه کتف درد  و...
18 خرداد 1392

ببخشیم...

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند ...   اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند ! پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد ... آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است . سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد . اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد . در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد . گاهی لازم است كوتاه ب...
29 ارديبهشت 1392

خدایا شکرت

خدایا شکرت روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه  می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.. پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: ...
26 ارديبهشت 1392