دوشنبه91.7.10 روز مفید

سلام شازده پسر قشنگم
امروز هم روز خوبی هست . امروز صبح ساعت نه و نیم از خواب بیدار شدی. با هم صبحانه خوردیم. شما چایی بیسکوئیت خوردی و بعدش با هم بازی کردیم . خونه رو جارو برقی کشیدیم و از این نظر می گم که جارو برقی کشیدیم چون شما تو بغلم بودی و یه دستی دسته جارو برقی توی دستم بود و این کارو کردم و همه جا مرتب شد.
بعدش برات کتاب خوندم و شعر . تو هم کلی با کتابها و عکساش بازی کردی و خوشحالی کردی. اما دیگه خوابت برد. ساعت یک و نیم بود که خوابیدی و بابایی اومد و گفت که این نی نی من کو که دو روزه درست و حسابی ندیدمش ؟ اما شما خواب بودی و ما ناهارمون رو خوردیم و ساعت دو و نیم بود که از خواب بیدار شدی.
یه ناهار مفصل میل کردی و ما رو به وجد روسوندی و ناهار هم یه سوپ مرغ و سبزیجات به همراه یک عدد زده تخم مرغ میل فرمودین و بعدش سرگرم بازی و شادی شدی و با بابایی کلی بازی کردی و بعد خواستم عوضت کنم که ... . دیدم بهتره که ببرمت حمام و اینطوری بهتر تر و تمیز تر می شی.
بردمت حمام و کلی آب بازی کردی و بعد از حمام هم به به خوردی اما نخوابیدی و با هم رفتیم گلدونهای توی حیاط رو آب دادیم و یه کم با گلها ور رفتیم و حیاط رو مرتب کردیم و اومدیم توی خونه. بعدش یه گلابی رسیده و خوب برات رنده کردم و شما هم با کمال میل خوردی و دیگه داشتی چشمات رو می مالیدی که منم به به بهت دادم و خوابیدی تا الان خوابیدی (به اطلاع می رسونم که الان ساعت هفت ونیم غروبه).
منم از فرصت استفاده کردم و یه کیک براونی درست کردم و یه سوپ گوشت و نخود فرنگی برات درست کردم و یه سوپ مرغ و رشته فرنگی . که یه کمش رو امشب بخوری و یه کم هم برات فریز کنم که اگه خدا بخواد و قسمت باشه فردا می خوایم که یه دو روزی بریم سرعین اردبیل و آستارا. که غذای این دو روزت رو هم داشته باشم و نگران غذای شما نباشیم.
وسایل سفر رو آماده کردم و وسایل و لباسهای شما رو هم جمع و جور کردم برای سفر و ... . حالا دیدی که چه روز مفید و پر کاری داشتم؟ کافیه که تو به من اجازه بدی و یه کم بخوابی، اونوقت هم تو و هم بابایی می بینید که من چه قدر تر و فرز و سریع از پس همه کارها بر میام .
امیدوارم که سفر خوبی باشه و روز پنجشنبه ان شا الله میام و برات از این سفر می نویسم.
فعلا بای بای.



دوشنبه91.7.10 روز مفید
