دوشنبه91.7.17 سفرنامه سرعین اردبیل
سفر سبز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بهداد جونم سلام
دلم میخواد که هر سفر جدیدی که می ریم بیام و برات از دیدنیها و گفتنی های اون سفر بنویسم
از اولین سفری که با هم به اردبیل و سرعین و آستارا رفتیم شروع می کنم.


پسر عزیزم سه شنبه یازدهم مهر نود و یک اولین سفر سه نفریمون به سمت اردبیل و سرعین بود.
از شمال که راه افتادیم از سمت جاده بین الملل راه افتادیم به سمت آستارا. در طی مسیر به ترتیب از شهرهایی مثل رضوان شهر، پونل،تالش،گرگانرود، لیسار، اسالم، رد شدیم تا به شهر بندری آستارا رسیدیم. در طی مسیر تمام مزرعه ها و خانه ها داربست زده بودند و پرورش میوه کیوی داشتند. بعد از آستارا هم بعد از کلی راه به گردنه حیران رسیدیم و جنگلهای سر سبز مرزی که مرزبانان گله به گله روی برجهای دیده بانی مشغول مرزبانی و دیده بانی بودند. خیلی منظره قشنگی داشت اما خوب به علت مسائل امنیتی عکسبرداری و حتی توقف در اون منطقه ممنوع بود.
اما از مناظر گردنه حیران جاهایی که ممنوع نبود یه چند تا عکس برات گرفتم که بتونی زیبایی اونجا رو با چشمت لمس کنی .


خدا رو شکر در طی مسیر شما خواب و بیدار بودی و طی مسیر خیلی تو رو توی ماشین خسته نکرد. خوشم میاد که بچه خوش سفری هستی و پا به پای ما همراه هستی . مرسی عزیزم


تمام کوهها پر از درختهای انبوه و سبز و دشتها هم پر از گاو و گوسفند و اسب بود که مشغول چرا بودند. وقتی که بهت نشونشون می دادم با دقت بهشون نگاه می کردی.



از گردنه حیران که گذشتیم به شهر نمین رسیدیم و بعد از اون هم به اردبیل رسیدیم. راستی شهر نمین همش فندق داره. یه شهر هم نزدیکش هست به نام فندقلو.
شهر اردبیل خیلی خوش آب و هوا و خنک هست . علی دایی آقای گل دنیا زاده این منطقه هست. حسین رضا زاده قهرمان وزنه برداری دنیا هم از همین خطه هست و شهریار شاعر غزل سرای ترک زبان هم متعلق به همین سرزمین هست. همون شاعری که شعر :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
از جمله شعرهای معروف اون بوده که توی کتابهای درسی مون هم بود. یا شعر حیدر بابا که خیلی معروفه و مال همین شاعر هست. راستی همون اول اردبیل که وارد شدیم . یه جا تابلو زده بود که محله زندگی استاد شهریار و عکسش رو هم زده بودند.
دوست داشتم که از صنایع دستی و صنایع غذایی شهر اردبیل برات بنویسم اما متاسفانه با کمال تعجب هم توی رفت و هم توی برگشت، کیوسک راهنمای گردشگری شهر بسته بود. حیف بود اما خوب یه جا خوندم که از محصولات دستی این منطقه جاجیم هست.
بعد از اردبیل به سمت سر عین راه افتادیم . با بابایی حرف می زدم گفت آخه سرعین یعنی چی ؟ چرا این منطقه اسمش اینه؟ فلسفه این اسم چیه؟ حرف قشنگی زد. گفت عین یعنی چشم. چشمه. شاید منظورشون این بوده که سر چشمه آب معدنی این منطقه هست.

شهر سرعین به عسل و سر شیر و کره محلی و محصولات لبنی معروف هست. عسل این منطقه از کوههای سبلان هست و خیلی خوشمزه هست.
معروفیت شهر سرعین به چشمه های آب معدنی هست که از دل کوه می جوشه و از طریق لوله کشی آب رو به سمت چند تا استخر عمومی هدایت کردند که همه بتونند ازش استفاده کنند و خاصیت درمانی داره.
معروفترین آب گرم سر عین آب گرم گاو میش گلی هست که وقتی که ما اونجا رسیدم سانس زنونه اش آخرش بود و من نتونستم که برم و تنی به آب بزنم. وقتی که رسیدیم اونجا رفتیم دنبال هتل گشتیم و یه سوئیت توی طبقه چهارم یه هتل گرفتیم و از بالکن اش میشد همه شهر و دید. خیلی منظره قشنگی بود.
سرعین خیلی شهر کوچیکی بود دو تا خیابون اصلی داشت که پر از مغازه های سر شیر و عسل فروشی بود.
شب با هم رفتیم خیابون و یه دوری زدیم یه مرکز خرید تجاری داشت که اونجا چند تا از مغازه ها آهنگ های شاد آذری پخش می کردند و می فروخنتد . شما هم که قدرت خدا قر تو کمرتون فراونه، هر جا صدای آهنگ میومد بغل من یا بابایی شادی می کردی و خودت رو تکون تکون میدادی و می رقصیدی. یه دختر ناز مامانی هم بغل مادر بزرگش بود و تو هم اونو دیده بودی و هی می خواستی که صورتش رو لمس کنی و نازش کنی . خوشت میومد ازش و همه اش نگاهش می کردی و می خندیدی.
یه دوری زدیم و بعدش اومدیم راسته مغازه عسل فروشها و یه سیراب شیردان خوردیم و بعدش هم عسل و سر شیر گرفتیم مثلا برای فردا صبح که تا رسیدیم هتل یه چایی آماده کردیم و همونجا دخل سرشیر و عسل رو در آوردیم و حالا نخور و کی بخور!!!!!
شب ساعت ده و نیم یازده بود که همه مون خاموش شدیم . اما نصفه شب از صدای وز وز پشه خوابم نبرد و تمام مدت داشتم روی تو رو نگاه م کردم که پشه هه نیاد روی تو. تو هم نمیدونم انگار فهمیده بودی که جای هر شبت نیست و همش یک ساعت به یک ساعت غرغر می کردی و به به می خوردی و می خوابیدی. اما دیگه از چهار صبح خوابم نبرد و دیگه ساعت شش پا شدم و کارامو کردم که برم آبگرم . توی خیابون پرنده پر نمی زد. اما از شانس من وقتیکه رسیدم به سالن آبگرم سبلان ساعت باز شدن استخر رو زده بود هشت و نیم که با بی حالی برگشتم به سمت هتل . توی راه سه تا خانم دوان دوان داشتند می رفتند. از شون پرسیدم که خانمها شما ها دارید می رید آبگرم؟ گفتند که آره داریم میریم گاو میش گلی . من گفتم این ساعت مردونه هست. اونا گفتند که چی چیو مردونه هست ما یک ماه پیش اومدیم و باز بود. بیا بریم ببینیم.
من گفتم من اینجا می ایستم اگر شما ها نیومدید میام. اما اونها برگشتند و یه استخر دیگه برای خانمها باز بود و منم با اون خانمها رفتم. اما اصلا خوشم نیومد چون آبش سوزان و جوش نبود. از ترس اینکه تو هم بیدار بشی سریع اومدم بیرون و نزدیک هتل دوباره سر شیر و نان محلی گرفتم و آمدم هتل و شما هم همون موقع از خواب بیدار شده بودی و یه صبحانه مفصل نوش جان کردیم و یواش یواش وسایلمون رو جمع کردیم و یه چند سری عسل و سر شیر و نان محلی و کره محلی هم برای سوغات و خودمون گرفتیم و از شهر سرعین خداحافظی کردیم.
تو مسیر برگشت هم یه سر به بازار آستارا زدیم که تو اولش توی صندلی ماشین خواب بودی و بابا توی ماشین پیشت موند .

اما دیگه وقتی بیدار شدی ترجیح دادم که از پاساژ گردی و خرید کردن صرف نظر کنم و سریع خودم رو به شماها رسوندم و دیگه سوار ماشین شدم و به سمت خونه به راهمون ادامه دادیم . عصر ساعت ٦ به خونه مون رسیدیم.
سفر کوتاه و مفید و خوبی بود. امیدوارم که به شما هم خوش گذشته باشه گل قشنگم.
دوستت دارم عزیزم آی دای یووووووووووووو



دوشنبه91.7.17 سفرنامه سرعین اردبیل
