امیر بهدادامیر بهداد، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...

نیمه ی اسفند

1391/12/14 9:19
نویسنده : مامان مریم
310 بازدید
اشتراک گذاری

فندق ام سلام.

امروز یکشنبه 14 اسفند 91 هست. بنا بود که حسابی بارون بیاد اما نیومد و یه آفتاب قشنگی بود که نگو . به قدر ی آسمون آبی و شفاف بود که تا چشمام و باز کردم با خودم گفتم امروز روز بیرون رفتنه. تا شما از خواب بیدار شدی و آماده ات کردم دیگه ساعت یازده و نیم بود که با هم عازم یکشنبه بازار شدیم که بریم و یه دوری بزنیم یک عالم مرغ زنده و اردک و غاز دیدی و یک عالم هم ماهی. آخه فصل صید ماهی هست الان ماهی توی بازار فراوونه. اولش نمیخواستی که توی کالسکه بشینی اما خوب بعدش راضی شدی و تا آخرش که برسیم خونه خیلی اظهار ناراحتی نکردی. راستی یادم رفت که بگم با خاله بهجت رفتیم و وسط راه که خواست ازمون خداحافظی کنه یه گریه ای پشت سرش کردی که برگشت و به کم حواست رو پرت کرد و بعدش از ما جدا شد و رفت. منم دیدم که یه جوری بق کردی که.... توی مسیر از یه اسباب بازی فروشی برات یه تفتگ موزیکال طلایی گرفتم و تو هم سرت باهاش تا خونه گرم شد و رسیدیم خونه و اسباب ناهار و آماده کردم و بعدش منتظر بابا شدیم که بیاد خونه . با هم ناهار خوردیم و بابا که خواست بره تو پشت سرش همش می گفتی دد دد . منم بغلت کردم و بردمت توی حیاط که به هوای اینکه گلدونها رو آب بدیم بابا خداحافظی کرد و رفت. بعدش کلی بازی کردیم و دیگه الان ساعت چهار و نیم عصره که به به خوردی و خوابیدی.

بهداد جونم راستی یه چند وقته که نمیدونم از کی و از کجا یاد گرفتی که تا یه کم دور دهانت خیس آب یا غذا بشه. با آستینت دهانت رو پاک می کنی و تمام لباسهات رو با این کارت خراب کردی. امیدوارم که این عادت هم به زودی از سرت بیفته.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)