اولین عید مبعث و بهدادی
قربون اون دست و پای کوچولوی خوشگلت این عکس رو گذاشتم تا ببینی که چقدر دست و پاهات قشنگ و کوچیک بودند. سلام بهداد جونم یه چند روزی هست که نتونستم برات چیزی بنویسم اون هم به خاطر اینکه رفتیم تهران و به مهمونی و عروسی سرمون گرم شد. بذار از اولش برات تعریف کنم. مراسم نامزدی عمو حمید و ستاره شب مبعث بود. اما من و بابایی قراری برای رفتن نداشتیم . مسیر طولانی . خستگی سفر. اونهم یه سفر دو روزه سنگین .گرمای شدید هوا. گرمایی بودن شما و حرارتی که داشتی بخاطر دندون در آوردنت. بی میلی خودمون به حضور در این مراسم. همه اینها علت ...





