امیر بهدادامیر بهداد، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...

بوی بهار می آید

1391/12/25 12:06
نویسنده : مامان مریم
280 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

بوی بهار می آید

بهداد شیرینم تنها کمتر از یک هفته دیگه سال جدید می شه. سرما داره میره و بهار و با خودش میاره. همه جا سبز شده . شکوفه ها دیگه کم کم جاشون رو دارند به برگهای سبز میدند . این یعنی امید و نوید. این یعنی تازگی. نو شدن . متحول شدن. ما هم باید سعی کنیم که به خودمون بیاییم . فکرهای کهنه و قدیمی و آشغالی رو بگذاریم دم در ذهنمون و همه رو بیرون بریزیم و نگاه نویی به این زندگی و دنیا داشته باشیم. خلاصه که یه خونه تکونی فکری هم داشته باشیم. خیلی توی این فکرم. میخوام عوض شم.   به قول دکتر آزمندیان میخوام که انسان زیبای دیگری بشم. امسال خیلی برنامه ها دارم. هم برای تو هم برای خودمون. کلی هدف و برنامه دارم که همه رو باید عملی کنم. یه لیست بلند و بالا دارم درست می کنم که تمام مدت جلوی روم باشه و همه رو عملی کنم. امیدوارم که خدا هم کمکم کنه.

این روزها هوا دیگه بهاری شده. شهر خیلی شلوغ شده. همه به خرید و تمیز کاری هستند. اما نمیدونم که چرا اینجا اون شور و حالی که توی تهران هست رو نمی بینم . اصلا روزهای آخر سال وقتی که بازار بزرگ تهران و مرکز خرید های دیگه  و خیابونها رو که می دیدم همه جا حس و حال عید بود. وای روز آخر سال بازار تجریش که قلقله بود و پر از گل و سمنو و تخم مرغهای رنگی و اسباب و وسایل سفره هفت سین بود و هزار تا خرت و پرت دیگه. خلاصه من اینجا بوی عید نمی شنوم. اما بوی بهار چرا. همه جا داره سبز می شه و رطوبت هوا زیاد شده.

روزهای آخر ساله همه گرفتارند و سر شون شلوغه. منم تا جایی که تونستم و زمان بهم فرصت میداد خونه رو جمع و جور کردم . یه سفره هفت سین بامزه هم  درست کردم و یه چند تا تکه اش مونده ماهی و سمنو و سبزه که باید بریم و از بازار بگیریم.

شاید قبل از عید شمال نباشیم و اگه خدا بخواد بریم پیش پدر و مادرها. تازه عروسی ساناز هم هست و کلی التماس دعا داشتند که حتما بریم . دلم می خواد اما با وجود این عروسی یه کم برنامه مون  فشرده میشه و ممکنه که بابا دوباره ما رو بگذاره تهران و تنهایی خودش برگرده و عید بیاد پیشمون.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)