امیر بهدادامیر بهداد، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...

91.5.8 سالگرد عقد من و بابایی

  سالگرد جشن به یاد موندنی عقدمون مبارک      مهربان ترينم ، وقتي تو با مني ، سرور و شادي با من است پس در قلب من آفتاب تابان باش . با وجودت مرا به الماس و ستارگان نيازي نيست . اين را به آسمان بگو امیر جانم سالگرد یکی شدنمان مبارک       سلام بهدادی ٤ سال پیش توی چنین روزی من و بابایی به عقد همدیگه در اومدیم از لحظه لحظه های اون روزا می نویسم تا بدونی از روزهایی قشنگی که برامون رقم زده شد. بابایی سال ٨٧ کارش توی شهرستان بم بود. برای انجام مراسم عقدمون یه چند روزی رو مرخصی گرفته بو...
8 مرداد 1391

7.مرداد.91

         فرشته ناز کوچولو                   ماهگیت مبارک        سلام بهداد گله امروز شنبه هست و هفتم مرداد . نه ماه پیش توی چنین روزی شنبه هفتم آبان بعد از نه ماه انتظار قدم رنجه کردی و چشم من و بابایی رو به روی ماهت روشن کردی . قشنگترین واقعه زندگی من و امیر حسین لحظه ولادتت بود. خاطره ایی که هرگز فراموش شدنی نیست و همیشه از بخاطر آوردنش اشک شادی توی چشمامون جمع می شه.لحظه نابی بود. نه ماهیگیت مبارک پسر قشنگم نه ماه رو به صح...
7 مرداد 1391

6.مرداد.91 خنده

  ای همیشه جاودان در میان لحظه هایم  غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم نی نی قشنگ من آنقدر روزهای با تو بودن برایم شیرین و لذت بخش هست که دلم نمیاد که این روزها بگذره. آنقدر مهربونی که هر وقت به صورتت نگاه می کنم خجالت می کشم . اینکه تو اینقدر پاک و معصومی . تو واقعا آینه تمام نمای خوبیها و پاکیها و مهربانیهای خالق هستی و خدای بخشنده هستی. در شگفتم از این همه خوبی و سادگی و مهربانی. وقتی هر صبح چشمهای قشنگت رو باز می کنی و منو میبینی می خندی. وقتی که می بوسمت می خندی. وقتی که در آغوش می گیرمت و از عشق زیاد فشارت میدم می خندی. ...
6 مرداد 1391

یادم باشه...

                            یادم باشه که ...         یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد                                                             نگاهی نکن...
4 مرداد 1391

گزارش هشت ماهگی

    سلام گل پسر قشنگم بهداد جانم این روزهای هشت ماهگی که فقط کمتر از یک هفته دیگه به تموم شدنش مونده به قدری شیرین و با مزه شدی که حد نداره. اینجا اولین حرکات آکروباتیک ایستادن و تمرینات چهار دست و پا رو داری انجام می دی.         اینجا هم دور از چشم من از خواب بیدارشدی و داری با فرفره گوشه تختت کلنجار میری و بازی می کنی شوکه شدم از دیدن این کارت.               فرشته ناز کوچولو چشمات قشنگه میدونم   بازیگوشی بهدادی بعد از بیدار شدن از خواب و ایستاده تاب دادن خودش توی تخت.   بهداد در ...
3 مرداد 1391

مرداد و ماه رمضان

    بهداد جانم، گل قشنگم سلام. روزهای اول مرداد هست و همزمان با شروع ماه مبارک رمضان. این روزهای ماه رمضون منو یاد پارسال میندازه. پارسال توی شکمم بودی و الان توی بغلم . پارسال حدود  ٢٥ تا ٣٠ سانت بودی و الان ٧٥ سانت شدی. باور نکردنیه . عین یه معجزه میمونی. که کجا بودی و چی بودی؟ حالا چی هستی؟؟؟ واقعا شگفت انگیزه. خدایا شکرت از این همه لطف و مرحمتت. از خدای مهربون به خاطر داشتن کوچولوی دوست داشتنی چون تو و همسری چون امیرحسین و خانواده ای چون ما سپاسگزارم. همه چیز رو دوست دارم. تو رو امیر جونی رو زندگی رو دنیا رو . همه چی خوبه. همه چی آرومه من چقدر خوشبختم . این چقدر خوبه که ...
2 مرداد 1391

قدمت مبارک

     بهداد جانم، هشت ماهگیت، ماه جست و خیز و شادی تو برای کشف نقطه نقطه خونه و دست زدن به هر چیزی که برات جدید و جالبه هست. آفرین بهداد ، باریکلا بهداد. ماشاالله بهداد   ان شاالله هر قدمی که در زندگیت بر میداری به سلامتی شادی و خیر باشه پسر عزیزم قدمت رو چشمم. قدمت مبارک . اولین چهار دست و پا رفتن کامل هشت ماه و ١٢ روزگی - مصادف با دوشنبه ١٩تیر٩١ یاد گرفتن اولین سرسری در هشت ماه و ١٥ روزگی - مصادف با پنجشنبه ٢٢ تیر ٩١ اولین ایستادن به کمک مبل یا هر وسیله دیگه که خودت پا شدی و ایستادی  هشت ماه و سه هفتگی مصادف با چهارشنبه ٢٨ تیر ٩١    ...
31 تير 1391

باب اسفنجی

سلام بهداد گلی روزهای هشت ماهگیت رو داری پشت سر میگذاری . جالب اینه که تنها برنامه یا کارتونی که توجهت رو جلب می کنه و تو رو به وجد میاره آهنگ اول کارتون باب اسفنجی  هست. ما هم عاشق این کارتون شدیم . و تمام مدت شعر اول کارتون رو برات می خونیم. این هم از شعر باب اسفنجی، برات هم عکسش رو و هم شعرش رو می ذارم تا همیشه یادمون بمونه آماده اید بچه ها بله ناخدا اااااااااااااا نشنیدم صداتو نو بله ناخدا اااااااااااااااااااا اووووووووووووووووووووووووووو میاد پیشتون با خوشحالی ...............باب اسفنجی. باب اسفنجی عاشق آبه این توپولی ..............................باب اسفنجی . باب اسفنجی نداری...
30 تير 1391

گزارش سفر

  سلام بهدادی یه چند روزی تهران بودیم از دوشنبه تا شنبه(19 تا 24 تیر 1391).بهت گفته بودم که برگردیم خبرهای این سفر رو بهت می دم و تعریف می کنم که چه کار کردیم. اینم از گزارش این چند روز سفر :     سه شنبه ساعت یک بامداد رسیدیم منزل بابا جون اینا . از ساعت نه و نیم توی ماشین و جاده خوابیدی تا خود خونه باباجان اینا. ساعت دو و نیم هم رفتیم فردگاه استقبال مامان جان اینا .وقتی که   رسیدیم خونه بیدار شدی و وقتی هم که رفتیم فرودگاه بیدار موندی تا بابا اینا اومدند و دیدیشون و خیالت راحت شد و دیگه توی راه برگشت به خونه خوابت برد . رسیدیم خونه هر کاری کردم که بخوابی نشد. ما هم آوردیمت و با ...
29 تير 1391

تولد بابایی

سلام همسر عزیزم پدر فرزندم امروز روز خیلی قشنگیه. میدونی چرا؟ آخه امروز تو به دنیا اومدی و با اومدنت به این دنیا، دنیای منو قشنگتر کردی . از اینکه قدم رنجه کردی و به این دنیا پا گذاشتی ازت ممنونم. از مامان جونم هم ممنونم که گل قشنگی رو برام آورده که مراقبت از اونو به دست من سپرده . دستش درد نکنه. امیر جونی دوستت دارم و از ته قلبم برات بهترین ها رو آرزو میکنم .  امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق باشی و بتونیم با هم به آرزوهای قشنگ زندگیمون جامه عمل بپوشونیم  . امیدوارم که در مسیر زندگی قشنگمون بتونم تکیه گاه و همراه و همسر خوبی برات باشم . این کیک هم از طرف بهدادی هستش تقدیم به بابایی گل &...
28 تير 1391