...امیر بهداد فرزندی بی نظیر...
تاريخ : جمعه 27 ارديبهشت 1392 | نویسنده : مامان مریم

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_  

بهدادم! بهترین هدیه خدایم! 

معصوم و  پاکی، جلوه ی کوچکی از محبت و زیبایی خدایی 

تا آن زمان که قلبم می تپد در کنارت می مانم و شادی تو ضامن بقای من است

 

                                     1680845uttxqhbxj1.gif




بازدید : مرتبه | موضوع :
739
تاريخ : شنبه 15 آذر 1393 | نویسنده : مامان مریم

لغتنامه ی امیربهدادی جلد سوم

سه سالگی

نوته: دکمه

توچه: کوچه

شدار: شلوار

هیابون: خیابون

کفک : پفک

کفنگ: تفنگ

دیم دم دیم دی: سیب زمینی . صورت پیشرفته اش الان شده : زیم زم زیم زی

اشنگ: قشنگ                                           نویسم: نوشتم

لساس: لباس                                            نویسیدم: می نویسم

تی تاب: کتاب                                          آشگال: آشغال           

ان گین گن: انگری برد                             عن تن توت: عنکبوت

سسیف: سفید                                          بوبابه: قورباغه

نداشی: نقاشی                                        سوتت ماکت: سوپر مارکت

نگاشی: نقاشی                                      ددر: دفتر

مکه کَکَک – مکه کوکک: مهد کودک

زولبیا بابا: زولبیا بامیه                           شوشن: روشن

افل: قفل                                            خامفوش: خاموش

پاشین: ماشین                                      بگل: بغلی

نگه کان: نگهبان                                 خوبتار: خودکار

تی جا: کجا                                     تتابخونه: کتابخونه

توتوم: کدوم                                    نسال تاذذی: دستمال کاغذی

با زِن زَن جی: بابا اسفنجی              بوشکاپوش: اختاپوس

قشنگترین لغتهایی که میگی  سیب زمینی و مهد کودک هست.

                  

همیشه سلامت و شاد و شیرین زبون باشی بهداد عزیزم

که این قدر با حرف زدنت آدم رو شاد می کنی و دل آدم و می بری.

                                            Gifs Animés je taime 79




بازدید : 13 مرتبه | موضوع : سه سالگی
738
تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | نویسنده : مامان مریم

خدایا فقط تو را سپاس

عاشقتونم

فرشته کوچولوهای آسمونی




بازدید : 18 مرتبه | موضوع :
735
تاريخ : يکشنبه 9 آذر 1393 | نویسنده : مامان مریم

مرد کوچکم

بهداد عزیزم

سه سال و یک ماهگیت مبارک نازنین پسرم

کوتاه می گویم دوستت دارم

اما  از دوست داشتنت  کوتاه نمی آیم...




بازدید : 17 مرتبه | موضوع : مناسبت ها
737
تاريخ : چهارشنبه 5 آذر 1393 | نویسنده : مامان مریم

بهداد عزیزم سلام

از اینکه دارم گزارشی از کارهای روزمره ی سه سالگیت می نویسم خیلی حس غرور دارم .  اینکه سه ساله که شدی همه ی زندگیمون، همه ی فکر و دغدغه مون . خدا رو شکر میگم که روزای خوشش خیلی بیشتر از روزای ناخوشش بوده. خدایا صد هزار بار شکرت.

بهداد عزیزم خیلی بزرگ شدی. خیلی فهمیده شدی. به مامان خیلی کمک می کنی بماند که خیلی روزا که ازت کوچکترین کاری و میخوام که انجام بدی اما تو میگی خودت بکن یا نمی تونم . اما من از همه چیز راضی ام . از تو راضی ام. یه بد قلقی ها و گیرهایی داری اما خب این اقتضای سن ات هست و منم خیلی گیر نمیدم.

خدا رو شکر رابطه ات با خواهر کوچولوت خیلی بهتر شده. دست بزن داشتی و داری اما خب من حساسیتهام و کم کردم و شما هم یه کم ملایم تر شدی و بیشتر روز به جای خشونت مهربونی می کنی و میایی خواهر کوچولوت رو می بوسی و این جای بسی امیدواری و خوشحالی ست. یه روزایی هم زیادی احساساتی می شی و دندونهای تیزت رو میگذاری روی ران پای نی نی و میخوای که یه گاز ازش بگیری که من تقریبا هر بار دیدیم و جلوگیری کردم و حواست رو پرت کردم که خیلی نخوای گیر بدی و این کارو تکرار کنی.

روزا شدی مامور رسیدگی به کارهای خواهرت. تا میخوام نی نی و ببرم و بشورم میای میگی مامان داری میبری بشوریش؟ پس من برم پوشکش رو بذارم. حالا مامان مدل چی براش انتخاب کنم ؟ عکسش چی باشه؟ خرسی زنبوری ببعی و ... حسابی با این کار حس همکاریت گل کرده و به مامان کمک می کنی و این شده برات یه بازی.

روز بیست و پنجم آبان رفتیم دکتر شابزاز که نی نی و سر ماهش ویزیت کنه. تا رفتیم توی اتاف دکتر به آقای دکتر گفتی سلام من سالمم حالم خوبه. یعنی منو اصلا معاینه نکن و طرفم نیا. خنده

در هر صورت از این که دو تا بچه دارم و سن تون هم خیلی فاصله اش کمه و هر دو کوچیکید خیلی خوشحالم و از زندگی راضی ام. میمونه بابایی که امیدوارم که کارش یه کم سبک تر بشه و وقت بیشتری برای با هم بودن داشته باشیم. چون واقعا شبها که میاد خونه دیگه جون هیچ کاری و نداره و تقریبا خامفوشه. خدایا بهش کمک کن و سلامت نگه اش دار و سایه اش رو بر سرمون مستدام بگردان . آمین.

این روزا خیلی بامزه حرف می زنی. خیلی شیرین شدی. خیلی شیرین حرف می زنی آدم میخواد که قورتت بده .

به زور بردمت دستشویی که جیش کنی اما از دستم عصبانی بودی که چرا به زور بردمت برای همین توی دستشویی دو سه بار زدی توی کله ام . بهت می گم آخه پسرم چرا این کار و می کنی؟می گی می کنم! میگم آخه کی مامانشو می زنه؟ اصلا تو دیدی که یه بچه مامانشو بزنه کی این کارو میکنه؟ گفتی که آره دیدم . میگم کی ؟ میگه بچه ی همسایه. (از خودت در آوردی ما که بچه ی همسایه نداریم).چشمک

کتابت رو آوردی و می گی که مامان برام این کتاب و بخون. توی کتاب پر از شکل و عکسه که باید مشابه اش رو توی صفحه ی روبروش پیدا کنی . یه عکس نشونم دادی و می گی که مامان این چیه ؟ بهت گفتم که این زولبیا بامیه هست. تو هم توی صفحه ی روبرو پیداش کردی و می گی مامان زولبیا بابا رو پیدا کردم.قه قهه

توی اتاق نشستم و باهات دارم بازی می کنم که چشمت به پام میفته و کبودی روی پامو نشون میدی و میگی که مامان این چیه ؟ گفتم که به لبه ی تخت خورده و این طوری کبود شده. تو هم میگی که آهان همون که توی سی دی خاله ستاره میگه یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود. از دست تو بچه تعجب

دارم شبکه های تلویزون رو می زنم که یکی رو انتخاب کنم .تا برنامه ی نمایشگاههای ماشین رو می بینی میگی مامان همین جا خوبه. خیلی جالبه که برنامه رو تا آخر پیگیری می کنی و تمام ماشینها رو می بینی و می شناسی و عین اش رو میری میاری از توی اسباب بازیهات و همه رو توضیح میدی . تازه وقتی که دارن ماشین و معرفی میکنند خیلی تعجب می کنی و میگی مامان عجب پاشینیه؟تشویق

کارهای عجیب و غریب می کنی که من دوست ندارم و تا ازت ناراحت می شم میای میگی مامان حال شما خوبه؟ یه بوسم می کنی و میگی که هرگز دیگه از این کارها تکرار نباشه. ای قربون اون جمله بندیت بشم من.

راستی این ماه بالاخره رفتیم خونه ی خانجان و بوم بوم رو دیدی و کلی ذوق زده شدی. عاشورا تاسوعا بردمت دسته دیدی و توی دسته هم زنجیر زدی و حسابی خوشت اومده بود.

از توضیحات هر ماهت اگه بخوام بگم : باید بگم که وضعیت غذا خوردنت یه کم گیر دار شده. یعنی غذا میخوریا اما هر غذایی نه. تنوع غذاییت خیلی محدود شده. مرغ و گوشت رو که اصلا نمیخوری و ماهی رو خوب میخوری. پلو استامبولی خیلی دوست داری نیمرو و سیب زمینی رو هم گیر دادی و هر روز یکی رو تست می کنی. بعضی روزا هم خورشت نمیخوری و می گی به من فقط پلو سفید بدید. اما شیرینی خامه ای و کیک و چیپس و چایی و بیسکوییت و موز و بستنی پی رو باز بهتر می خوری. میوه هم که قدرت خدا لب نمیزنی. د آخه بچه پس ویتامین چی؟ پروتیین که هیچی ویتامین هم که نمی خوری پس چه جونی برات میمونه؟خطا

بهت میگم بهداد بیا با هم یه خوراکی بخوریم. میدوی و دستت رو به نشونه ی نه می گیری جلوی من و می گی نه هرگز. میگم اینو دیگه از کجا یاد گرفتی میگی توی بازن زن جی می گفت. باب اسفنجی.

وضعیت خوابیدنت هم بدک نیست .دیگه روزا نمی خوابی و تا شب یکسره بیداری و عوضش شب ساعت یازده می خوابی . خیلی شبها هم روی کناپه توی هال ساعت نه و نیم ده بیهوش که نه خامفوش میشی .بیشتر شبها توی تختت می خوابی و نصفه شب منو صدا می زنی و می گی مامانی؟ میگم بله؟ میگی بیا اتادم اینجا بخواب. خلاصه که من یه پام توی اتاق شماست که پیش شما بخوابم و یه پام هم تو اتاق خواب خودمون که به خواهر کوچولوت شیر بدم. خیلی خسته میشم . اما چه کنم؟ بدبو

بازیهای این روزات شده ماشین بازی و کتاب خونی و نقاشی کشیدن و سی دی کارتونی نگاه کردن.

در کل باید بگم که بچه ی سر به راه و خوبی هستی. کارهای خطرناک نمی کنی و دست به وسایل خطرناک هم نمی زنی. خیلی خوبه. خیلی محتاط هستی. و من در کل ازت راضی هستم. می مونه بد اخلاقی ها و بعضی روزها هم توی سر و کله ی من زدنت.

تمام مدت روز وقتی که کار بدی انجام میدی و منو ناراحت می کنی خودت متوجه میشی و سریع میایی بهم میگی مامان شما خوبی ؟ حال شما خوبه؟ اگه بگم که خوبم خوشحال می شی. یعنی اینکه من از شما راضی ام و ناراحتیی نیست. اما اگه بگم که نه من حالم خوب نیست و ناراحتم همش دورم می چرخی و عین پیشی ها میای خودت و بهم می مالی و میخوای که ازم دلجویی کنی و منو خوشحال کنی یا بوسم می کنی که از دلم در بیاری . خلاصه که اگه از بد قلقی هات هم صرف نظر کنیم دیگه می شی گل گل. به قول آقاجون که بهمون می گفت اگه بدیهات و کنار بگذاری خیلی خوب هستی . حالا نقل شماست که اگه کارهای بدت رو فاکتور بگیریم خیلی آقا و خوب هستی. عیبی نداره میگذره و خوب میشی خیلی هم آقا و با شخصیت هستی . به خدا  روزا که بهت نگاه می کنم دلم برات ضعف میره. آخه خیلی پاکی خیلی معصومی. دوستت دارم. پاره ی تنم هستی . عشق منی. می بینم که چقدر بچه ی خوب و آرومی هستی. خیلی معصومی خیلیییییی. من از تو راضی ام راضی . خوشحالم که دارمت و قدرت رو خیلی میدونم.

خدایا برام حفظش کن و خودت مواظبش باش.

 

 

بهداد جونم

دوستت دارم

عاشقتم

عاشق

 

 

 

خدای مهربونم فرشته کوچولوی عزیزم و به خودت می سپارم.




بازدید : 15 مرتبه | موضوع : سه سالگی
736
تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | نویسنده : مامان مریم

عکسهای دیدنی بهداد عزیزم در سه  سالگی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

ادامه عکسها را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید



ادامه مطلب...

بازدید : 27 مرتبه | موضوع : گالری عکس
733
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393 | نویسنده : مامان مریم

تماشای تو عین آرامشه  ...تو زیباترین آرزوی منی...




بازدید : 19 مرتبه | موضوع :
731
تاريخ : چهارشنبه 7 آبان 1393 | نویسنده : مامان مریم

Gifs Animés je taime 73

بهداد عزیزم تولد سه سالگیت مبارک

جشنجشنجشنجشنسی و شش ماهه شدی گلمجشنجشنجشنجشن

نه ماه  سخت و طاقت فرسا بیقرار و منتظر آمدنت بودم

و خدای مهربان تو را به من هدیه داد

 تو آمدی و به یمن آمدنت مادر شدم

اولین نفس هایت که به گونه هایم ساییده شد

انگار آرامش بهشت را به چشمهایم فرستادی.

بوی بهشت میدادی. برایم بهشت را به خانه و دنیا آوردی

تو شدی مال خود خودم .تنها دارایی که بهش افتخار می کنم

حالا سه سال از اون روزهای پر از انتظار و بی قراری میگذرد...

این روزا وقتی که دستهای کوچکت  با دستهایم گره می خورد و

نوازش دستهایت را در دستهایم دارم با خود می گویم:

آیا این همان بهداد کوشولوی منه که بزرگ شده و دست به دست من

توی کوچه و خیابون همراهم قدم میزنه؟؟!!

نگاهت که می کنم عاشق چشمهایت می شوم.

عاشقم، عاشق  مژه های بلند و مشکی ات .

نگاهت که می کنم  خدا را در چشمهایت می بینم.

عاشقم. عاشق نگاهی که تمام مدت آرامش و رضایت را در چشمهایم جستجو می کند

و هر بار با صدای بچه گانه و گوش نوازت می پرسی مامان شما خوبی؟ حال شما خوبه؟ ای جانم.

چقدر شیرین زبان شدی. چقدر به انتظار نشستم

تا حرف بزنی دندان در بیاوری راه بروی و هزار تا کار دیگه

که در نظرم شگفت انگیز بود و حالا با گذشت این روزها و ماهها

برایم عادی شده و من باز به دنبال شگفت انگیزهای دیگری در تو میگردم.

خواندن نوشتن مستقل تر شدن بزرگتر شدن و کاملتر شدن و ...

این روزها تنها نوازشی که مرا بخود فرو میبرد

شنیدن صدای قشنگ و دلنشین ات هست عزیزم.

گاهی با خود می اندیشم که توفرشته ای یا نه.....نمی دانم...

میدانم که با آمدنت دنیای من و بابا رو قشنگتر کردی و شدی همه ی دنیای ما

دنیایی که همه روزهاش با تو شروع می شه و ما برای نفس کشیدن

برای عشق ورزیدن

برای خوابیدن و دوباره  بیدار شدن

فقط تو رو بهونه می کنیم

تو قشنگترین بهونه ی زندگیمونی عزیز دلم

تولدت مبارک گل قشنگ زندگی من و بابا

Gifs Animés je taime 23

اینم اولین عکس و اولین حمام سه سالگیت

Gifs Animés je taime 23

بهدادم بهترین هدیه ی خدایم

یک سبد احساس را 

با تو قسمت می کنم

در شب میلاد تو

جان نثارت می کنم عشق زیبای تو را

رونق دل میکنم

با تو ای زیباترین

احساس بودن می کنم




بازدید : 27 مرتبه | موضوع :
730
تاريخ : سه شنبه 6 آبان 1393 | نویسنده : مامان مریم

کد آویز - وبلاگ - زیباسازی- تصاویر متحرککد آویز - وبلاگ - زیباسازی- تصاویر متحرک

بهداد عزیزم

پسرم

بهدادم

بهترین هدیه ی خدایم

عزیزم، عشقم، نازنین فرزندم

وقتی که دفتر خاطرات دو سال عاشقی با شما رو ورق می زنم

به جز زیبایی، عشق، مهر و محبت، خوبی و آرامش در تو چیز دیگری ندیدم

فراز و نشیبها زیاد بود. اشک ها و لبخندها نیز با هم گذشت

اما داشتن فرزندی چون تو برایم همه چیز را دلنشین کرد

و سختیها و مشقتهای این راه رو برایم کمرنگ و هموار کرد.

تمام روزهایم به عشق وجود تو می گذرد

هر روز صبح  چشمهایم را به عشق دیدن تو باز می کنم

روزم را با تو شروع می کنم

با تو صبحانه می خورم با تو بازی می کنم

با تو  باتو  باتو  باتو...

همه کار من با توست. همه روز من با توست 

روزها و ماهها گذشت

و من مادر یک کودک سه ساله شدم

دو سال از حس قشنگ مادری و عاشقی گذشت

هر روز که می بینمت

و هر شب که در آغوشم ، نفسهای گرمت نوازشم می دهد ،

دلم می خواهد در دریای شکر خدا غرق شوم.

از خدای مهربان می خواهم که روزهای در پیش رو را برایمان خوش تر و لذت بخش تر کند

و همیشه سلامت و سر حال سالهای عمرت را سپری کنی.

هر چه خدا را به خاطر داشتن تو و آمدنت سپاس بگویم کم است.

خدایا هزاران بار شکرت.

خدا حافظ آخرین روز دو سالگی بهداد عزیزم

سلام روزای قشنگتر زندگی

سلام سه سالگی

سلام م م م م م

اینم کاردستی آخرین روز دو سالگیت عزیزم

بهدادم

عاشقانه دوستت دارم

 

 




بازدید : 22 مرتبه | موضوع :
728
تاريخ : دوشنبه 5 آبان 1393 | نویسنده : مامان مریم

آخرین عکسهای دو سالگی بهداد عزیزم.

کادوی روز کودک رو گرفتی و حسابی خوشحالی

بهداد و باران

دوستتون دارم گلهای خوشبو و قشنگ زندگیم.




بازدید : 27 مرتبه | موضوع :
727
تاريخ : 4 آبان 1393 | نویسنده : مامان مریم

بهداد عزیزم

روزای آخر دوسالگیت هست و باورم نمیشه که دیگه باید سه تا شمع روی کیک تولدت بگذاریم. خیلی برنامه ها برای جشن تولدت داشتم اما تولدت مصادف شده با ایام محرم و یه سرما خوردگی شدید هم توی خونه اومده که بابا و خودت و من و نی نی درگیرش هستیم و دیگه تولد گرفتن و به باد فراموشی سپردیم. این هفته با این حال و اوضاع مریضی نمیتونم برات تولد بگیرم اما حتما یه تولد چهار نفره بعد از اینکه حال همه مون خوب شد و بهبودی کامل حاصل شد برات می گیرم که عکساش یادگاری بمونه.



ادامه مطلب...

بازدید : 30 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 46 صفحه بعد